92
غربت مدينه
ماييم و نواى عاشقانهماييم و دل پر از بهانه
ماييم و دل و بهانۀ يارماييم و صفاى خانۀ يار
ماييم و شرار و سوز سينهتنهايى و غربت مدينه
ماييم و دلى كه پر زداغ استشبهاى بقيع بىچراغ است
ماييم و همان دل شكستهچشمان پر اشك و جان خسته
در شهر نبى كه پرفريب استذريّۀ مصطفى غريب است
از بام و در مدينه پيداستمظلومۀ اهل بيت، زهراست
طوفانِ غم و بلا كه خيزددل سوزد و ديده اشك ريزد
اى فاطمه! اى كه بهترينىبر خاتم انبيا نگينى