32دشمنان را با اين «مزار» و «تربت»، شناخت.
كربلا، از يك سو، سمبل مظلوميّت آن پيشوايان عدل بود، و از سويى، مظهر دفاعِ بزرگ آل على و عترت پيامبر، از اسلام و قرآن، حتى به قيمت جانهاى عزيز و گرانقدر و قتلعامهاى شگفت و هولناك.
روى آوردن به مزار سيدالشهدا، در واقع تكرار و يادآورى همه روزه و هموارۀ حق و مظلوميّت و تكليف و تعهّد بود، تا دلها به آن جهت و آن سو، تمايل پيدا كند و امّت اسلام، «كربلايى» شود و فكر و ذكر و نشست و برخاست و آغاز و انجامِ شيعه، همواره «حسينى» گردد.
خداوند اگر براى زيارت كربلاى حسين، پاداش هزار حج و عمره مىدهد، چون حج هم به بركت عاشورا باقى مانده است. حج را هم حسين زنده كرد. حيات اسلام در سايۀ خون پاكِ شهيدان كربلا بود. اگر نامى و سخنى از پيامبر و كعبه و قبله و وحى و دين و قرآن مانده است، به بركت وجود حسين و خون و شهادتِ اوست.
اسلام، مديون سيدالشهدا است. از اينجاست كه مىگوييم:
كربلا، همه چيز ماست، چون اساس دين را حفظ كرد.
آل اميّه، اسلام را به بازيچه گرفته بودند و خلافت اسلام را همچون توپى ميان خود دست به دست مىگرداندند.
حركتِ عاشورا، پيش از آنكه يك نهضتِ شيعى و در جهت احياى حق آل محمّد باشد، يك حركت اسلامى و براى نجاتِ دينِ خدا بود، كه در آستانۀ زوال و نيستى قرار داشت.