119را بدعت و هر گونه انديشه و تفكر و بحث كلامى در مورد عقايد را ناروا دانسته، تنها معيار شناخت حق را «حديث» معرفى نمودند.
در رأس اين محدِّثان مىتوان از «عثمان بن سعيد دارمى» و مهمتر از وى «احمد بن حنبل» را نام برد كه در رد فرقههاى كلامى معتزله و جهميه دست به قلم برده، با تأكيد بر لزوم حديثگرايى و تكيه بر ظاهر متون روايى، هرگونه تحليل و تأمل عقلانى و خردورزى در احاديث را ممنوع اعلام نمودند. اهل حديث به تدريج گستره كار خود را توسعه دادند و در زمينه فقه نيز بسيارى از مردم به احمد بن حنبل گرويدند.
گفتنى است در ميان خلفاى عباسى، تنها مدافع حنبليان، متوكل عباسى بود كه هدايايى براى احمد بن حنبل فرستاد و با اهل حديث همدلى و همراهى بسيار نمود.
بعدها ابوالحسن اشعرى از معتزله جدا شد و مكتب كلامى «اشاعره» را بنيان نهاد. از آن پس اهل حديث به دو گروه تقسيم شدند:
1. حنابله كه همچنان هرگونه مباحثه و گفتگوى كلامى در زمينه اعتقادات را حرام و ناروا مىدانستند.
2. اشعريان كه گفتگوهاى كلامى را جايز مىدانستند بر پيروى از ظواهر روايات در مسايل اعتقادى تأكيد مىورزيدند. 1از سوى ديگر در كنار مكتب فقهى حنابله، سه مكتب فقهى؛ حنفى مالكى و شافعى نيز پديد آمد. مالك بن انس، همچون حنابله بحثهاى عقلى در اصول دين را ناروا و ممنوع اعلام نمود، ولى ابوحنيفه در مكتب