112نكته شايان ذكر اينكه حلاليت خواستن قبل از حج، از همين احاديث گرفته شده و طبق آن، شخص مكلّف گرديده است تا با رفتن نزد كسانى كه حقوقشان به دست او ضايع شده، نشان دهد كه قصد دارد با عزيمت به حج، گذشتۀ سياه خود را جبران نموده و با تغيير بينش و روش، موجبات بسط امنيت را براى اطرافيان فراهم آورد.
ماجراى على بن يقطين
روايت شده است كه ابراهيم ساربان از على بن يقطين اجازه ورود و ملاقات خواست، اما على بن يقطين به او اجازه نداد و در همان سال به حج رفت و وقتى وارد مدينه شد و اجازه خواست تا خدمت امام كاظم(ع) برسد، حضرت اجازه نداد. او روز دوم، آن حضرت را ملاقات كرد و عرضه داشت: مولاى من! گناه من چه بود؟ فرمودند: به تو اجازه حضور ندادم چون تو برادرت ابراهيم ساربان را به حضور نپذيرفتى.
«وَ قَدْ أَبَي اللَّهُ أَنْ يَشْكُرَ سَعْيَكَ أَوْ يَغْفِرَ لَكَ إِبْرَاهِيمُ الْجَمَّالُ فَقُلْتُ سَيِّدِي وَ مَوْلَايَ مَنْ لِي بِإِبْرَاهِيمَ الْجَمَّالِ فِي هَذَا الْوَقْتِ وَ أَنَا بِالْمَدِينَةِ وَ هُوَ بِالْكُوفَةِ»
«خداوند نيز سعى و حج تو را نمىپذيرد مگر اينكه ابراهيم را راضى كنى.
عرض كرد: مولاى من! چگونه مىتوانم ابراهيم را ملاقات كنم؟ هماكنون من در مدينه هستم و او در كوفه است.»
حضرت فرمودند: هنگام شب، بدون اينكه كسى از همراهانت با تو باشد، به جانب بقيع برو و اسبى را كه در آنجا آماده است، سوار شو. على بن يقطين به بقيع رفت و سوار بر اسب شد. طولى نكشيد كه مقابل خانه ابراهيم ساربان پياده
شد. در خانه را كوبيد و گفت: من على بن يقطين هستم. ابراهيم از درون خانه صدا زد: على بن يقطين! وزير هارون با من چه كار دارد؟ على بن يقطين