74
گفتم آن يار كزو گشت سر دار بلند
جرمش اين بود كه اسرار هويدا مىكرد
حافظ
زنى با لهجه شيرين شيرازى لبيك مىگفت. بايد حروف را درستتر ادا مىكرد، ولى اينجا؛
هركس به زبانى صفت حمد تو گويد
بلبل به غزلخوانى و قُمرى به ترانه
حافظ
نماز مغرب و عشا را مىخوانم، برمىخيزم، نيت مىكنم، نيت احرام براى عمره مفرده.چشمانم را مىبندم و ركن آخر مُحرم شدن را بجا مىآورم؛
«لَبيَّكَ اللّهُمَّ لَبَّيكَ، لَبَّيكَ لا شَريكَ لَكَ لَبَّيكَ، إنَّ الحَمدَ وَالنّعمَةَ لَكَ وَالمُلكَ، لا شَريكَ لَكَ لَبَّيكَ» .
احساسم چون «خسى در ميقات» 1 است. حال بايد اين خس، روى