73همه با هم بيگانه هستند و گويى، از هم مىگريزند. شايد حُسن سفرم به تنهايى نيز همين باشد؛ چرا كه اين تنهايى را دو چندان حس مىكنم. آرى، قيامت نيز چنين است؛ يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ وَ صٰاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ . (عبس: 34)
خدايا! به تو پناه مىبرم، از چنان روزى. سوره واقعه را در مسجد شجره مىخوانم: (إِذٰا وَقَعَتِ الْوٰاقِعَةُ* لَيْسَ لِوَقْعَتِهٰا كٰاذِبَةٌ).
اينجا را نمىشود وصف كرد، فقط بايد آمد و ديد و دم نزد. اينجا تنها بايد ديد و سكوت كرد. برخى عرفا، حق حلاج مىدانستند كه به دار آويخته شود؛ زيرا رازى را كه خدا با او در ميان نهاده بود، فاش كرد.