87است كه آقاى حاج ميرزا عبدالستار سرابى حقيقتاً خدمت مىكرد و زحمت مىكشيد و وضع او دلخراش بود حتى خوراك و استراحت نمىرسيد تمامى كارها به عهده او بود حتى مريضى آنان و دوا خوردنشان كه جدا قابل وصف نيست.
هيئت سرپرستى
ما معناى هيئت سرپرستى را درك نكرديم، زيرا بعضى از حجاج در مكه مراجعه كردند كه از پول وديعه به ما بدهند سرپرست گفت: به من مربوط نيست. ديگرى مىگفت: اجازه صادر كنيد كه از مكه حركت كنيم مىگفت: به من مربوط نيست. ما مىخواستيم برويم و بپرسيم كه آقا پس شما چه كاره هستيد؟ و معناى سرپرست چيست؟ و چه وظيفهاى دارد يكى آمد، پول خود را صرف كند، گفتند: آقا به ما مربوط نيست. يكى مىخواست كه به دكتر دستور بدهند. مىگفتند: به ما مربوط نيست. خلاصه ما تا حالا معناى هيئت سرپرستى شاهنشاهى را نفهميديم و شايد خودش هم نفهميده است كه چه كاره است.
حجاج ايرانى مخصوصاً آنها كه هنوز مدينه نرفتهاند بسيار دلتنگ و ناراحت مىباشند مرتباً به مطوفها مراجعه مىكنند و آنها هم مىگويند هنوز دولت دستور نداده است