82سعودى كشيده كار را آسان كرده، ولكن سقاها كه آب را مىفروشند مجال نمىدهند.
ما هر وقت در مضيقه بوديم حاج رضا آب مىآورد چون كه به زبان عربى و هم به خُلق عربى، وارد بود و گاهى هم «حاج غلامعلى سرابى» و دوستان ديگر، آب مىآوردند.
چادرهاى خوب را حملهدارها (كارواندارها) اشغال كردهاند باقى چادرها به دست اشخاص ديگر است همه جاى منى حتى خيابانها و كوهها و درهها قربانگاه است كه مانده و گنديده است. مىشود گفت كه همه جاى منى خون و گوشت و كثافت حيوانات است و آن بيابان همه عفونت است راستى كمى مانده بود كه ما مريض شويم ماشين در خيابان از روى جسد حيوانات رد مىشود و مىتركد و بوى بد برمىخيزد.
حاجىهاى ميانه كه با مهدى و طاهر مغازل بودند به ما نزديكند من خودم به چادر حاج جليل مختارى رفتم و حاج رحيم زنجانى را ملاقات نمودم و حاج كريم را نيز ديدم. يكى از رفيقهاى حاج ميرحجت تركى گم شده بود بردم به چادرشان رساندم.
از سرابىها يكى در عرفات گم شد (حاج خانمى كه فاميل او بود شروع به گريه نمود و نوحهسرايى كرد دلدارى داديم) آمديم و در منى پيدا شد و چند نفر از سرابىها در