82مىپنداشت و هنگامى كه خبر شهادت اميرمؤمنان به وى رسيد، چنين گفت: «نه، او نمرده، بلكه مانند موسى غايب گشته است و باز خواهد گشت تا مالك زمين شود و عرب را به عصاى خويش براند»، اما هيچيك از اين چيزها را به عماربنياسر نسبت ندادهاند و با اعتقادات صحيح وى سازگار نيست؛ زيرا آنها را مستقيم از سرچشمۀ ناب پيامبر(ص) و اميرمؤمنان(ع) گرفته است.
7. گفتهاند ابن سبا معتقدات خويش و غلوش درباره اميرمؤمنان را پس از شهادت ايشان آشكار ساخته است و اين درباره عمار با توجه به كشته شدنش در زمان حيات امير مؤمنان(ع) در صفين سازگار نيست.
8. طبرى و ديگران گفتهاند عمار از كسانى است كه عبداللهبنسبأ از آنان [كمك و نرمى] خواست و آنان وى را در تبليغ دعوتش يارى كردند. وى در تاريخ خود به سندش از سيفبنعمر، خبرى بلند را نقل مىكند كه در آن چنين آمده است:
[عثمان]، محمدبنمسلمه را فراخواند و او را [براى سركشى] به كوفه و اسامةبنزيد را به بصره و عماربنياسر را به مصر و عبداللهبنعمر را به شام فرستاد. افراد ديگرى را نيز به جاهاى ديگر روانه كرد. همۀ آنان پيش از عمار بازگشتند و گفتند: چيز ناخوشايندى نديديم و چيزى بزرگان مسلمانان و حتى عوام را ناخوش نداشته است. امر، امر مسلمانان است و حاكمان ميان آنان به عدل رفتار و قسط را ميان آنان برپا مىكنند. اما عمّار به اندازهاى دير كرد كه گمان كردند وى را كشتهاند. ناگاه نامهاى از عبدالله بنسعد بنابى سرح رسيد كه خبر مىداد كسانى در مصر از عمار نرمى [و يارى] خواستند و آنان نيز از همه بريده، به وى پيوستند كه عبداللهبنسوداء و خالد بنملجم و سودانبن حمران