76مىكرد. راويان نيز بدون توجه به اين مسئله، مطلب را نقل كردهاند و از وقايع پشت پرده بىخبر بودهاند. 1
دكتر كامل مصطفى شيبى در « الصلة بين التصوف والتشيع» اين نظريه را تأييد كرده و دلايل ياد شده را درست شمرده و مىگويد:
اين دلايل، قانعكننده و منطقى، اما به نصى نيازمندند كه نامگذارى عمّار ياسر به ابن السوداء بِدان مستند باشد. اينكه عمار ياسر، ابنالسوداء بوده در نصى از علىبنابراهيم، صاحب تفسير شيعى قديمى در تفسير آيۀ (يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا) 2 آمده است. بر پايه اين نص عثكنبنمعاويه در جنگ خندق برعمّار مىگذشت و او به كندن خندق سرگرم بود و غبار از آنجا برخاسته بود. عثكن، آستين خود را بر بينىاش گرفت و ردّ شد. عمّار گفت:
لا يستَوي مَن يبتَني المسَاجِد
آن كس كه مساجد را بنا مىكند و پيوسته در آن مشغول ركوع و سجود است، با كسى كه از غبارِ [برخاسته از آن] متكبّرانه مىگذرد و با حال انكار و دشمنى روى مىگرداند، برابر نيست.
عثكن به او رو كرد و گفت: اى ابن السوداء آيا با منى؟ پس نزد پيامبر آمد و گفت: ما با تو داخل نمىشويم؛ زيرا آبرويمان در معرض خطر است؛ پيامبر به او گفت: پس برو. و خداوند عزّوجلّ اين آيه را نازل كرد.
ابنسعد در «طبقات» درباره نسب عمار مىگويد: