47 زياد، به هر حال خطاست و قابل پذيرش نيست. از سوى ديگر، استدلال او بر سزاواربودن رؤيت خداوند متعال، هيچ پايۀ عقلى و نقلى ندارد و نيز هيچگونه تلازم عقلى، بين اكمليت موجود و رؤيت آن وجود ندارد؛ زيرا اگر چنين تلازمى وجود مىداشت، خداوند متعال بايد در منظر همگان، بهتر، آسانتر و بيشتر از موجودات مادى در معرض ديد قرار ميگرفت، در حالى كه هيچ كسى نگفته كه خدا را ديده است.
ابن تيميه، خود به وجود تناقض در قول به رؤيت اقرار نموده و آن را با تناقضش پذيرفته است. او ميگويد:
اگرچه در اين قول تناقض وجود دارد چون از يك طرف بايد قايل شويم كه خدا ديده ميشود و از طرف ديگر بايد بگوييم خداوند داراى جهت نيست، ولى اين تناقض بهتر است از اينكه گفته شود خداوند اصلاً ديده نمىشود. چون رؤيت خداوند موافق با حكم عقل است. 1او با اين گفتار، هم عقيدهاى كه مبتنى بر تناقض است را پذيرفته و هم در دام تناقض ديگرى افتاده است. زيرا او از يك طرف ميگويد در قول به رؤيت خداوند تناقض وجود دارد و از طرف ديگر ميگويد رؤيت خداوند موافق با حكم عقل است. در حالىكه مسئله استحاله تناقض از بارزترين و روشنترين موضوعات حكم عقل است، پس چگونه چيزى كه در آن تناقض وجود دارد، مىتواند با حكم عقل موافق باشد؟!