34 هنگامى كه به هوش آمد عرض كرد: خداوندا! منزهى از اينكه با چشم ديده شوى، من به سوى تو باز مىگردم و من نخستين مؤمنانم.
بنابراين، ثابت مىشود كه خداوند هرگز قابل رؤيت نيست و اگر در بعضى از آيات يا روايات اسلامى سخن از رؤيت پروردگار به ميان آمده، منظور رؤيت با چشم دل و شُهود باطنى است، چرا كه هميشه آيات قرآن، يكديگر را تفسير مىكنند:
«القُرآنُ يُفَسِّرُ بَعضُهُ بَعضاً». 1اضافه بر اين امام على (ع) در پاسخ كسى كه از حضرتش پرسيد:
«يا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ هَلْ رَأَيْتَ رَبَّكَ؟» ؛ «اى امير مؤمنان! آيا هرگز خداى خود را ديدهاى؟» فرمود:
«أَ فَأَعْبُدُ مَنْ لا أَرَاه» ؛ «آيا كسى را كه نديدهام پرستش كنم؟». سپس افزود:
فَقَالَ لا تُدْرِكُهُ الْعُيُونُ بِمُشَاهَدَةِ الْعِيَانِ وَ لَكِنْ تُدْرِكُهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الإِيمَان. 2
سپس افزود چشمها هرگز او را آشكارا نمىبينند، اما دلها با نيروى ايمان وى را درك مىكنند.
بنابراين، قائل شدن صفات مخلوقات براى خدا، از جمله اعتقاد به مكان و جهت و جسميت و مشاهده و رؤيت، سبب دورافتادن از معرفت