218در اين هنگام «على بن ربيعه» كه از قوم تميمى بود از او پرسيد: «اگر كسى اين كتاب را نپيذيرد، چه كار كنيم؟» او در جواب گفت: «كار را با شمشير حل مىكنيم! على بن ربيعه دوباره پرسيد كه چگونه كسى با نپذيرفتن اين كتاب، مستحق قتل مىشود؟ محمد بن عبدالوهاب گفت: «آنان به خاطر اينكه مشرك و كافرند مستحق قتل مىگردند». بعد گفت: «آيا تو هم اين را مىگويى؟» على بن ربيع گفت: «بلى اين اعتقاد من است».
هنگامى كه پراكنده شدند و محمد بن عبدالوهاب به خانه برگشت، پسر عمويش عبدالله بن حسين پيش او آمد و گفت: «آيا اين راست است كه تو با اين مذهب خودت خروج مىكنى؟» گفت: «بلى». پسر عمويش گفت: «به خدا قسم اگر يك نفر از «بنىسنان» را به اين مذهب دعوت كنى، سرت را از بدنت جدا مىكند». در اين روز بين او و پسر عمويش، مشاجرهاى درمىگيرد و عدهاى در اثر آن كشته مىشوند. 1اين واقعيت تاريخى، حاكى از اين مطلب است كه محمد بن عبدالوهاب بعد از هشت ماه تفكر و انديشه، به اين نتيجه مىرسد، مذهبى كه خودش اختراع نموده، بايد جايگزين اسلام شود و كتابش به جاى قرآن ملاك و معيار حقانيت و استحقاق عذاب و عقاب قرار گيرد. به بيان ديگر، او به جاى اينكه پيرو قرآن و اهلبيت رسول خدا(عليهم السلام) باشد، پيرو كتاب و تفكرات ابداعى خويش مىگردد، لذا به صراحت مىگويد كه تمام مسلمانان به علت نپذيرفتن كتاب و مذهب او، مشرك و كافر