499الصَّادِقِ سَيِّدِ الْعابِدِينَ ، وَبِالْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْعَسْكَرِيِّ وَ لِيِّ الْمُؤْمِنِينَ ، وَبِالْخَلَفِ الْحُجَّةِ صاحِبِ الْأَمْرِ مُظْهِرِ الْبَراهِينِ ، أَنْ تَكْشِفَ مَا بِي مِنَ الْهُمُومِ ، وَتَكْفِيَنِي شَرَّ الْبَلاءِ الْمَحْتُومِ ، وَتُجِيرَنِي مِنَ النَّارِ ذاتِ السَّمُومِ ، بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ .
پس دعا كن براى هرچه بخواهى، و وداع نما آن حضرت را و برگرد 1 .
مؤلّف گويد كه : سيّد عبدالكريم بن طاووس در فرحة الغرىّ روايت كرده كه: حضرت امام زين العابدين عليه السلام وارد كوفه شد، و داخل شد در مسجد آن، و در مسجد بود ابو حمزۀ ثمالى، كه از زاهدين اهل كوفه و مشايخ آنجا بود، پس حضرت دو ركعت نماز گذاشت ، ابو حمزه گفت : نشنيدم لهجهاى پاكيزهتر از او ، نزديكش رفتم تا بشنوم چه مىگويد ، شنيدم مىگويد : إِلٰهِي إِنْ كانَ 2قَدْ عَصَيْتُكَ فَإِنِّي قَدْ أَطَعْتُكَ فِي أَحَبِّ الْأَشْياءِ إِلَيْكَ، و اين دعايى است معروف .
مؤلّف گويد كه : ذكر اين دعا بعد از اين در اعمال كوفه ( ص 544 ) بيايد ، و آنكه ابو حمزه گفت كه : آن بزرگوار آمد نزد ستون هفتم، و نعلين را كند و ايستاد، و دستها را تا برابر گوش بلند كرد و تكبيرى گفت كه جميع موهاى بدن من از دهشت آن راست ايستاد ، پس چهار ركعت نماز گزارد، و ركوع و سجودش را نيكو به عمل آورد ، پس اين دعا را خواند: إِلٰهِي إِنْ كُنْتُ قَدْ عَصَيْتُكَ، تا آخر دعا .
و موافق روايت سابقه آن بزرگوار برخاست و رفت ، ابو حمزه گفت كه : من عقب او رفتم تا مناخ كوفه، و آن مكانى بود كه شتران را در آن جا مىخوابانيدند ، ديدم در آن جا غلامى سياهى است، و با او است شتر گزيده و ناقه ، گفتم با او : اى سياه ، اين مرد كيست ؟ گفت : أَوَ يَخْفىٰ عَلَيْكَ شَمائِلُهُ ؟ از سيما و شمايلش او را نشناختى ؟ ! او علىّ بن الحسين است ، ابو حمزه گفت :
پس خود را انداختم روى قدمهاى آن حضرت بوسيدم آن را، كه آن جناب نگذاشت، و با دست خود سرم را بلند كرد، و فرمود : مكن ، سجود نشايد مگر براى خداوند عزّ وجلّ، گفتم : يابن رسول اللّٰه براى چه اين جا آمديد ؟ فرمود كه : از براى آنچه كه ديدى، يعنى نماز در مسجد كوفه ، و اگر