38
قرآن و كرامات اوليا
قرآن كراماتى را از انبياى الهى نقل مىكند كه بر اثر كمال نفسانى، به اذن خداوند مىتوانستند در تكوين تصرف كنند. اكنون به صورتى گذرا به آنها اشاره مىكنيم:
1. تصرف يوسف براى بينايى پدر
يعقوب بر اثر مفارقت يوسف، ساليان دراز گريه كرد و در آخر عمر بينايى خود را از دست داد. پس از سالها، يوسف به فردى مأموريت داد كه به كنعان برود و پيراهن او را بر چهرۀ يعقوب بيفكند تا بينايى خود را باز يابد. مژده رسان آمد و دستور او را عمل كرد و در همان لحظه او بينايى خود را باز يافت.
«فَلَمّٰا أَنْ جٰاءَ الْبَشِيرُ أَلْقٰاهُ عَلىٰ وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيراً». 1
«هنگامى كه مژده رسان آمد، پيراهن يوسف را به صورت او افكند او بينايى خود را بازيافت».
شكى نيست كه مؤثر واقعى خداست، ولى خدا به «سبب» كه همان خواست يوسف است، اين توان را بخشيده است كه اگر ارادۀ چيزى كند، خواستهاش عملى شود. اين كه او اين كار عظيم را با يك سبب ساده (افكندن پيراهن بر چهرۀ پدر) به انجام رسانيد، نشان از آن دارد كه معجزات و كرامات پيامبران به وسيله امور ساده صورت مىپذيرد تا مردم تصور نكنند كه او از طريق علمى و صنعتى به اين كار دست زده است.
2. قدرت نمايى ياران سليمان
همگى مىدانيم كه سليمان ملكۀ سبأ را احضار كرد، ولى پيش از