103 شود. به همين دليل آلوسى در تفسير اين گونه آيات، شيوه خود را كنار زدن ظاهر آيات قرار داده؛ بدون اينكه معناى ديگرى را براى آنها مشخص كند. همانگونه كه «ماتريدىها» نيز همين روش را برگزيدهاند.
در همين راستا برخى اين صفات را در يكجا جمعآورى مىكنند كه اين نيز بدعتى گمراه كننده است؛ چنانكه «ابن خزيمه» در كتاب «التوحيد» اين صفات را گردآورى كرده است؛ زيرا نه رسول خدا(ص) و نه هيچ يك از اصحاب، اين صفات را در يكجا جمعآورى نكردهاند؛ بلكه پيروان فرقه مشبهه و بدعتگذاران هستند كه اين كار را كردهاند. جمعآورى اين صفات موجب پديد آمدن ايهام و شبهه مىشود؛ حال آنكه وجود اين صفات به طور پراكنده اين تأثير را ندارد.
قياس كردن و استخراج صفاتى ديگر از همين دست كه روايتى نيز براى آنها وجود ندارد، نيز بدعتى است كه بايد به آن پايان داد؛ مانند اثبات بازو، شانه يا مچ براى خداوند، به اين دليل كه اينها از لوازم داشتن دست است. حتى جستوجو براى يافتن اين صفات و مراد از آنها نيز بدعت است.
«آلوسى» پس از ذكر برخى از صفات نقلى، مانند استيلاى بر عرش مىگويد: مذهب و باور پيشينيان اين بوده كه اين صفات فراتر از خرد انسان است. ما فقط مكلّفيم كه وجود اين صفات را بپذيريم؛ اما جسمانى بودن خداوند و تشبيه وى به آفريدههايش را نيز انكار كنيم؛ زيرا خداوند مىفرمايد: لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ . (شورى:11) چنانكه در سوره توحيد نيز بر اين حقيقت تأكيد شده است: وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ (اخلاص:4).