88الله! عمر به جلاد گفت: او را رها كن. كعب خنديد. عمربه او گفت: چه چيز باعث خنده تو شد؟ كعب گفت: قسم به كسى كه جانم به دست او است همانا «سبحان الله» تخفيفى از عذاب است. 1
عمر بن خطّاب به كعب گفت: «تو را به خدا قسم مىدهم اى كعب! مرا خليفه مىيابى يا پادشاه؟» كعب گفت: «بلكه خليفه». عمر او را قسم داد. كعب گفت: «به خدا خليفهاى از بهترين خلفا، وزمان تو از بهترين زمانها است». 2
عمر به كعب گفت: «اى كعب! مراد از «عدن» در آيه ( وَ أَدْخِلْهُمْ جَنّٰاتِ عَدْنٍ ) 3 چيست؟» او گفت: «قصرهايى در بهشت كه پيامبران و صدّيقان وامامان عدل ساكن مىشوند». 4
سيوطى نقل كرده كه كعب الاحبار روزى بر عمر بن خطّاب وارد شد. عمر به او گفت: برايم حديث نقل كن كه تا چه حدّى شفاعت محمّد در قيامت امتداد مىيابد؟ كعب گفت: خداوند در قرآن به آن خبر داده است، آنجا كه مىفرمايد: ( مٰا سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ ) . 5 سپس گفت:
در آن روز چنان شفاعت مىكند تا اينكه شفاعت او به كسانى مىرسد كه هرگز نماز به جاى نياورده وهرگز مسكينى را