45 اگر كسى نسبت دادن فعل به مخلوق را از جهت كسب، جايز نداند، سزاوار گفتگو نيست.
مثال: فريادرس بودن خداوند، خلق و ايجاد است و از سوى پيامبر(ص) اكتساب و سببى است.
اين در صورتى است كه ما از پيامبر(ص) طلب يارى كرده باشيم؛ حال آنكه به پيامبر(ص) استغاثه نكردهايم. حتى اگر اين كار را نيز مىكرديم، از جهت اكتسابى بودن عمل ايشان و درخواست از ايشان براى دعا كردن او براى ما، اقدام درستى بوده است. مادر اسماعيل هنگامى صدا را شنيد كه گفت: «اگر فريادرسى دارى، به درگاهش استغاثه كن.» اين درخواست از جهت وسيله بودن وى بوده است.
حال اين پرسش مطرح است كه چگونه مىتوان با اين سخنان، مسلمانان را تكفير كرد و جان و مال آنها را به دليل توسل و استغاثه مباح دانست؟! حتى اگر اين افراد مسلمان با عباراتى كه ما موافق نيستيم، استغاثه كنند، آيا مىتوان به دليل نزاع لفظى، خون آنان را مباح كرد؟
در روايت صحيحى آمده:
مَن قالَ لأخيهِ يا كافِرُ، فَقَد باءَ بِها أَحَدُهُما إن كانَ كَما قالَ وَإلاّ رَجَعَت عَلَيه.
اگر كسى به برادر [دينى]ش بگويد «اى كافر!» اين سخن به يكى از آنها بازمىگردد. اگر سخن او درست نباشد، به خود او باز مىگردد. 1