53حالا آمده ام خدمت شما تا من را راهنمايى كنيد كه بايد چه كار كنم؟ حضرت فرمود: بايد تمام اموالى را كه صاحبشان را مىشناسى به آنها برگردانى و اموالى را كه صاحبانش را نمىشناسى به فقرا بدهى. همه را بايد بدهى. اين جوان سرش را پايين انداخت و به فكر فرو رفت؛ زيرا كار دشوارى بود. قدرى كه فكر كرد، سرش را بلند كرد و گفت: چشم همين كار را مىكنم. امام فرمود:اگر تو اين كار را بكنى من تو را به بهشت مىبرم. آن جلسه تمام شد و ما به كوفه آمديم. به محض ورود، جوان مشغول شد به رد كردن اموال تا يك وقت متوجه شديم كه هيچ چيز برايش نمانده حتى نان شبش را هم ندارد. از دوستان مبلغى را جمع كرديم و به او داديم. چند روزى گذشت و شنيديم كه او مريض است. به عيادتش رفتيم. ديديم در حال احتضار است. آن لحظه آخر كه روحش داشت پرواز مىكرد، چشم باز كرد و گفت: امام باقر(ع) به وعده اش وفا كرد و از دنيا رفت. ما او را دفن كرديم تصميم گرفتم سال ديگر كه به حج مىروم و خدمت امام مشرف مىشوم، اين موضوع را خدمتشان عرض كنم. سال بعد كه به حج مشرف شدم، وقتى كه به مدينه رفتم و خدمت امام رسيدم، قبل از اين كه من بگويم، حضرت فرمود: ما به وعده خودمان وفا كرديم. اين بُعد ولايت حج است و اگر واقعاً انسان تحت تأثير ولايت باشد، حج او را دگرگون مىكند و به روز اوّلى بر مىگردد كه متولد شده و هيچ گناهى نداشته است و اگر اين گونه باشد، اين حج، حجّ كاملى است و معلوم مىشود كه مورد نظر مقام ولايت بوده است. انسان بايد توجه داشته باشد كه