104آمده است بيانيه باشد; نه تبعيضيه. اگر توانستند اين را ثابت كنند، مىتوانند بگويند كه طبق آيه شريفه، هر كسى كه با پيامبر(عليه السلام)هجرت كرد و آن حضرت را در مدينه يارى نمود، بهرهمند از رضايت الهى و بهشت جاويد است.
لكن هيچ كس نمىتواند اين را ا دعا نمايد، چه رسد كه آن را اثبات كند; زيرا آيات ديگرى از قرآن وجود دارد كه مىگويد: برخى از افرادى كه اين دو صفت (هجرت و يارى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) بر آنها صادق است) منافق 1، بيمار دل 2 و فاسق مىباشند. پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) از عمل برخى از آنان بيزارى جسته است 3 و برخى از آنان توطئه قتل پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) را پايهريزى كردند 4 پس با وجود واقعيتهاى تاريخى و قرآنى، نمىتوانيم حرف من را بيانيه بدانيم و از آن هر كسى را اراده كنيم كه داراى وصف هجرت و يارى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) باشد. پس بايد من را تبعيضيه بدانيم. بنابراين مراد از آيه چنين مىشود:
كسانى از انصار و مهاجران كه هجرتشان و ياريشان به پيامبر مخلصانه بوده است و در كردارشان پايدارى نمودهاند، خداوند از آنان رضايت دارد . 5
گفتنى است كه اين معنى بر برخى از آنان منطبق مىباشد ; نه همه آنان. و احتمال دارد كه آيه شريفه به افراد معينى در نزد پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)به هنگام نزول وحى ناظر باشد، لكن آنها را در ضمن سياق عام ذكر كرده است.
اما روايت خير القرون قرنى ، دلالتى بر مدعا ندارد و مىرساند كه حركت دينى و درجات ايمانى انسانها بعد از درگذشت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)سير نزولى خواهد داشت، پس بر ما واجب نمىسازد كه حديث را ناظر به منزلت اصحاب پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) بدانيم.
با سقوط اين دو دليل از حجيت، ادعاى اين منزلت بزرگ براى