93
أصبح ابراهيم فرأى فى لحيته شيباً شعرة بيضاء فقال: الحمد لله رب العالمين الّذى بلّغنى هذا المبلغ ولم أعص الله طرفة عين 1.
اگر نيكو بنگرى خواهى ديد كه در گذر تاريخ كم نبودهاند انسانهاى مخلص و فرهيختهاى كه دل در گرو حق تعالى داشتهاند وخداگونه مىانديشيدهاند و بر اساس ارزشها و فضيلتها و كرامتها گام بر مىداشتند و سويداى دل خويش را با الماس اخلاص سودند و از پرتو اسرار حق صفا يافتند و اكنون در روزگار معاصر نيز شيدايان حق و والهان و شيفتگان معبود حقيقى كه دل در ياد حق دارند نيز كم نيستند، اما هر انسانى بايد به خود بينديشد كه فرداى قيامت عمل ديگرى براى ما نيست عمل ما هم براى او نيست (لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرىٰ). 2
بايد مثل سوختگانى شد كه وقتى كلمه معبود و نام خالق هستى را مىشنوند، نه تنها قلبشان مىتپد كه سراسر وجود آنها به لرزه در مىآيد. آنان چراغ و ضياى حق را در دل خويش روشن دارند و نمونهاش على بنالحسين، سيدالساجدين و زينالعابدين است كه در ميقات ذوالحليفه، در هنگامه پرغوغاى تلبيه مىلرزد و مىگويد:
خوف آن دارم كه به من بگويند لا لبّيك و لاسعديك 3اينان شمعياد خدا را همواره در جان روشن دارند.