78
وجودشان رو به خانۀ خدا آورند. به علاوه در احرام، بزرگداشت خداى متعال و خانۀ او و فروتنى براى حاجيان است، وقتى كه مىخواهند به سوى خدا روند و بر او وارد شوند، در حالى كه به پاداش او اميدوار، از كيفرش بيمناك و به سوى او روانند و با فروتنى و تواضع و خضوع، روى به سوى او مىكنند.»
اسرار ميقات
يك) كندن لباس معصيت
گرايش به عالم غيب و تمايل به كشف اسرار، جزء فطرت و سرشت انسان است. طينت معنوى ريشه در جاذبۀ حضرت ربوبيت دارد. نخست جذبۀ او شامل حال انسان مىشود و سپس انسان كششى به سمت او پيدا مىكند. حديث «كنز مخفى»، اساس هستى و آفرينش را حبّ، عشق و جذبۀ رحمانى مىداند:
«كُنْتُ كَنْزاً مَخْفيّاً فأحببت أن أعرف فخلفتُ الخلق لكي أعرف» ؛
«گنج پنهانى بودم، دوست داشتم تا شناخته شوم، آفريدم تا شناخته شوم.»
در ازل پرتو حسنت زتجلى دم زد
عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد
مغناطيس جان، جان جانان است و منبع جمال و غايت كمال ريشۀ جذبههاى انسانى است. اين جذبۀ مغناطيسى نتيجهاى جز پاره كردن قيود طبيعى و رفض علقههاى نفسانى ندارد. در اين صورت انسان به سوى عالم تجرد بالا مىرود، ملكوت و جبروت را در مىنوردد تا به اصل حقيقت هستى واصل شود كه اين مقام، اتصال با كعبۀ مقصود و ديدار يار است.
اما بشر از ماده زاده شد و با ماده در ظلمتكدۀ طبيعت رشد مىكرد. ظلمت ماديت بستر زندگى انسان است، آدمى در بيكران شهوات و كثرات غوطه مىزند، امواج علايق و وابستگىهاى مادى او را هر لحظه به طرفى پرتاب مىكند، هنوز از بيهوشى موجى به هوش نيامده، موج سهمگين ديگرى، سيلى تاريكى و ماديت به صورت او صدمه مىزند، امواج خروشان اين درياى هولناك و دهشتانگيز هر لحظه او را بيشتر فرو برده، به گونهاى كه