132به مبدأ و معاد است، آخرت را برمىگزيند و از اين عالم ماده خود را خلاص مىكند. زبان اين مقام چنين است:
«رَبَّنٰا آتِنٰا فِي الدُّنْيٰا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنٰا عَذٰابَ النّٰارِ». 1
بطن سوم: مقام روح است. سالك در اين موطن با حضور حق آرامش مىگيرد. دراين حالت هرچند كثرت حضور دارد؛ اما بذر مشاهدات، وحدت حق را به نگاه عارف درمىآورد.
بطن چهارم: مرتبه سرّ انسانى است. وجود سالك در اين منزل از تعلقات كونى خارج شده، حقيقت فقر خويش را درك كرده است. انسان اگر واقعيت حرفى خويش را بيبند، تولدى دوباره مىيابد. سالك بعد از تخلص از قيود ظاهرى و تعرّى از احكام و تعلقات مادى، غبار كثرت را از چهره جان برمىگيرد و به خلوت رؤيت در مىآيد و از اسمى به اسم ديگر سير مىكند و در نهايت به مقام مظهريت جامع و جمعيت ظاهر و باطن نائل مىگردد كه اين سلوك در سفر ثانى عرفانى است.
بطن پنجم: مقام خفى است. سالك در مرآت تجلى باطن، به علوم غيبى و اسرار الهى وقوف مىيابد و نسبت به مظاهر اسماء و اعيان ثابته، شهود حاصل مىكند. آيات آخر سورۀ حشر بيانگر اين مقام است:
«هُوَ اللّٰهُ الَّذِي لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ عٰالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهٰادَةِ ...». 2
بطن ششم: مقام اخفى است. سالك در اين موطن در مظاهر تجليات صفاتى سير مىكند و در اين رتبه متحقق به اسماء ظاهر و باطن مىگردد. او قلبى جامع يافته و مظهر اسم «مَنْ لٰا يَشْغلُه شَأْنٌ عَنْ شَأْنٍ» مىشود. براى اين عارف تمكين بعد از تلوين و مقام محو بعد از صحو حاصل شده است.
بطن هفتم: مقام تجلى ذاتى است. تقرير اين مقام ناظر به احديت وجود است. سالك بعد از وصول به مظهريت اسماء كلّى، مجلاى مقام واحديت و احديتِ ذات قرار مىگيرد. مقام جمع الجمع و وحدت تام، تعيّن اين رتبه است. صاحب اين مقام حقيقت محمديه مىباشد كه