58عرض چيست، پس اگر كسى تصور مىكند روش ابوعلى جبايى و ابوهاشم بهتر از روش ابوبكر و عمر است بسيار عقيده زشتى دارد». 1ابوبكر كه نمىداند خداوند جوهر است يا عرض است اعلم امت است و اين مورد اجماع وهابيان است. 2 جاى اين سؤال باقى است كه وقتى پيامبر نفياً و اثباتاً درباره چيزى سخن نگفته است چگونه بحث كردن از آن بدعت است و آيا بهتر نيست كه بگويد بحث جوهر يا عرض بودن خداوند را شرع سكوت كرده است نه آنكه بگويند بدعت است.
علاوه بر آنكه اينان اگر معنى جوهر و عرض را مىفهميدند آنگاه مىدانستند كه شرع در اينباره سكوت كرده است يا آنكه بيان كرده است. و آيا بايد اعتقادات را از افرادى مثل ابوبكر گرفت يا از عقل سليم و فطرت و وحى.
به هرحال وهابيان مدعى پيروى از روش سلف هستند، اما روشن نكردهاند كه مرادشان از پيروى سلف چيست، آيا صحابه را مشرّع دانسته و اجتهادات آنان را حجت مىدانند وروش آنانمطلوبيت ذاتىدارد، ياآنكه فهمآنان از كتاب و سنت حجت است؟
اگر مراد مشرّع بودن صحابه يا مطلوبيت ذاتى در پيروى صحابه و معصوم دانستن آنان است، اين چيزى است كه شيعيان هرگز با آن موافقت نداشته و مشرّع بودن را مخصوص خداوند و مطلوبيت پيروى را مخصوص به معصومين عليهم السلام مىدانند. ولى اگر مقصود آن است كه فهم صحابه و تابعين از كتاب و سنت براى ما ارزش - و نه حجيت - دارد و چون قرآن مجيد به زبان آنان نازل شد و در آن زمان زبان عربى با غير عربى اختلاط پيدا نكرده بود و به قرائن حاليه آيات شريفه بهتر آگاهى داشتند لذا فهم آنان سالمتر بود، در اين صورت اين ادعا صحيح است. و اين همان چيزى است كه علماى شيعه نيز در اصول فقه و در كتابهاى تفسير مكرراً گفتهاند كه خطابات شرعى به عرف و فهم عرفى القا شده است. ولى بايد توجه داشت كه مقصود حجيت عرف و فهم عرفى در آيات شريفهاى است كه بحثهاى حقوقى و فقهى و اخلاقى دارند نه در مباحث