314استدلال خود را از همين خطبه گرفتهاند». 1مرحوم خوئى نيز گفته است: «غرض سائل آن بود كه خداوند را به صفات اجسام توصيف كند». 2بنابراين معلوم مىشود كه در زمان حضرت على عليه السلام اعتقاد به تشبيه وجود داشته است و اين سؤال كننده نيز از آنان بوده است، و اين اشتباه بزرگى است كه آقاى قفارى مىگويد «هشام بن حكم اولين كسى است كه اعتقاد به تجسيم را در ميان مسلمانان رواج داد»، در حالىكه هشام متوفى 199 ق. است.
اگر آقاى قفارى مىگويد: «از شنيدن كلام هشام بن حكم كه خدا را داراى طول و عرض و عمق مىداند پوست انسان مىلرزد» 3 بهتر است كلمات علماى خودشان را ببيند كه مىگويند: «تنها از عورت و لحيه خداوند از من سؤال نكنيد كه نمىتوانم پاسخ دهم - نه آنكه ندارد - ولى بقيه اعضاء را پاسخ مىدهم و معبود ما داراى جسم و گوشت و خون و دست و پا و سر و چشم و گوش است، و سر او موى بسيار دارد و كلماتى كه در قرآن آمده مثل استواء، وجه، يدين، جنب، آمدن و ... بايد بر همان ظاهرش حمل شود يعنى همان چيزى كه هنگام استعمال اين كلمات بر اجسام به ذهن مىآيد و در عين حال جسم و گوشت و خون خدا مثل ساير اجسام نيست». 4 گرچه برخى از اين علماى سنّى مذهب احتياط كردهاند و گفتهاند «بگوييد خداوند يد و وجه دارد و نگوييد خدا دست و صورت دارد» 5!!!. يعنى احتياط در عربى حرف زدن است نه فارسى حرف زدن!!.
هشام بن حكم و عقيده به تجسيم
آيا واقعاً هشام بن حكم و هشام بن سالم اعتقاد به تجسيم داشتهاند در حالىكه آنان