280
نقد و بررسى
اولاً آقاى قفارى عنوان اين باب را «الجزء الالهى الذى حلّ فى الائمه» قرار داده است در حالىكه هيچكدام از احاديثى كه در اين باب آورده است چيزى درباره جزء الهى، و حلول ندارند. و تنها در اعتقادات سبأئيه حلول جزء الهى وجود دارد، 1 و آقاى قفارى آنچه كه مربوط به سبأئيه است كه جزء غلات بودهاند و ربطى به شيعيان ندارند را به شيعه نسبت داده است.
ثانياً آقاى قفارى دو جمله از دو حديث با حذف صدر و ذيل آنها آورده است به عنوان شاهد بر اينكه جزئى از نور الهى در ائمه عليهم السلام حلول كرده است: «ثم مسحنا بيمينه فانضىٰ نوره فينا»، «و لكناللّٰه خلطنا بنفسه».
ثانياًحديث اوّل از نظر سند ضعيف است. 2 و مقصود از فانضىٰ نوره فينا اين است كه علامهمجلسى فرموده: «اوصل الينا العلم و ساير الكمالات» 3 يعنى خداوند علم و كمالات را به ما داد. و در اين معنا هيچچيزى از حلول جزء الهى وجود ندارد، علاوه بر آنكه در يك نسخه بدل حديث اينگونه نقل شده است: «فاضاء نوره فينا» 4 يعنى نور خداوند در ما پرتو انداخت و ما را روشن و نورانى نمود. و ديگر چيزى به اسم حلول نخواهد بود.
و امّا حديث دوم يعنى جمله «و لكناللّٰه خلطنا بنفسه» اين جمله در دو حديث مختلف در كافى نقل شده است. يكى با اين سند: «بعض اصحابنا عن محمد بن عبداللّٰه عن عبدالوهاب بن بشر ...»، 5 كه هم مرسل است و هم مشتمل بر مجهول، 6 و ديگرى با اين سند: «على بن محمد عن بعض اصحابنا» 7 كه مرسل است. 8