265دلالت دارد مثل هَلْ مِنْ خٰالِقٍ غَيْرُ اللّٰهِ 1 چگونه آقاى قفارى به آياتى استناد كرده است كه دلالت روشنى ندارند.
ثالثاً قبلاً اين بحث مطرح شد كه كفار قريش خداوند را به عنوان خالق آسمانها و زمين قبول داشتند امّا خداوند را به عنوان ربّ و مدبر امور جهان قبول نداشتند و لذا اين كلام آقاى قفارى صحيح نيست كه ادعا مىكند همه كفار قريش توحيد در ربوبيت را داشتند ولى توحيد در عبادت را نداشتند.
رابعاً گرچه آقاى قفارى مىخواهد بگويد شيعيان دچار شركى بدتر از شرك قريش در زمان جاهليت شدهاند ولى روشن است كه شرك آن است كه كسى چيزى را در عرض خداوند بداند يعنى پذيرفتن دو موجود مستقل مساوى با شرك است امّا پذيرفتن يك موجود مستقل و اينكه ساير موجودات هرچند مؤثر نيز باشند ولى مستقل نبوده بلكه عين وابستگى به خداى متعال هستند عين توحيد قرآنى است بنابراين وهابيان چون خيال مىكنند موثر بودن هر موجودى موجب شرك مىشود پس معلوم مىشود آنان موجودات را مستقل در تأثير مىدانند پس در واقع بدترين شرك در ميان آنان وجود دارد و اين چنين شركى كه پذيرفتن موجودات مستقل در عرض خداوند متعال باشد حتى در ميان كفار و مشركين نيز وجود ندارد زيرا آنان نيز بتهاى خود را مستقل و در عرض خدا نمىدانند.