247نمىباشد. و ثانياً براى تشخيص قاتل از غير قاتل و حلالزاده يا حرامزاده بودن هر شخصى شرع راههاى مشخصى قرار داده است و كسى كه از طريق ازلام بخواهد آنها را بهدست آورد از راه غيرشرعى وارد شده است و علت اصلى حرام بودن رجوع به كاهنان و جادوگران همين است، ولى استخاره مربوط به مواردى است كه شرع مقدس هيچ حكمى در مورد آن ندارد و چيزى كه حكم شرعى آن روشن است جاى استخاره نيست و تنها استخاره در كارهاى مباحى است كه الزام يا منع شرعى نداشته و با مشورت نيز به نتيجه نرسد. ثالثاً استخارهاى كه در شيعه رواج دارد استخاره به رقعه و كاغذ نيست بلكه استخاره به قرآن مجيد و تسبيح است كه هيچ ارتباطى با ازلام ندارد.
نكته ديگر آنكه آقاى قفارى در اين عبارت خود مسلمانان را به اهلسنت تفسير كرده و شيعه را در مقابل مسلمان قرار داده است و اين آيا طبق كدام مدرك و سند دينى است كه مسلمان يعنى اهلسنت. آيا هركس شهادتين بگويد مسلمان نيست؟ بله اسلام وهابىگرى آن است كه هركس در يك مسأله فرعى مخالف با ابنتيميه يا ابنوهاب باشد او را غير مسلمان معرفى مىكنند و در اسلام وهابىگرى مىتوان صدها شاهدى كه در كتابهاى شيعه وجود دارد و دلالت مىكند در استخاره طلب خير و يارى تنها از خداوند شده است را ناديده گرفت و بعضى احاديث ضعيف السند را ملاك قرار داده و صدر و ذيل آنها را حذف كرد تا قرائن آنها از بين برود و به دلخواه آقاى قفارى معنا كرد و آنگاه حكم به كفر آنان نمود!!.
و امّا اينكه آقاى قفارى مىگويد: «هر حديثى كه در كتابهاى شيعيان وجود داشته باشد اگر شبيه آن در كتابهاى اهلسنت وجود داشت آن را حمل بر تقيه مىكنند» پاسخش آن است كه اين كلام بهصورت مطلق صحيح نيست ما هر حديثى كه در كتابهاى شيعه باشد و شبيه آن در كتابهاى اهلسنت باشد را حمل بر تقيه نمىكنيم بلكه اگر احاديث يك موضوع در كتابهاى شيعه مختلف باشد و در كتابهاى اهلسنت احاديثى وجود داشته باشد كه با يك قسم (يك طايفه) از روايات شيعه موافق باشد در اين صورت مىگوييم اين روايات احتمال تقيه دارند. و اگر در روايات شيعه آمده است كه به