170احتياج و توقف داشته باشد بر خواندن عدهاى از مردم در اين صورت استغاثه واجب است.
2- حرمت استغاثه، استغاثه به غير خداوند با اعتقاد به ربوبيت آن مستغاث، و مثل استغاثه براى انجام كارهاى حرام.
3- استحباب استغاثه كه استغاثه به خداوند است در تمام امور دينى و كارهاى مباح، و نيز استغاثه به اولياى خداوند كه استغاثه به آنان برگشت به استغاثه به خداوند مىنمايد.
4- كراهت استغاثه مثلاً كسى كه خود مىتواند كارى را انجام دهد در عين حال از ديگر استغاثه جويد چون طلب حاجت از مردم امر پسنديدهاى نيست.
5- اباحه استغاثه، غير موارد چهارگانه فوق جاى استغاثه مباح است.
مستغاثبه يا شخصى كه به او استغاثه مىشود نيز پنج قسم است:
1- استغاثه به خداوند متعال. اين استغاثه اصل در استغاثه است كه بايد تمام حوائج را از خداوند متعال طلب نمود، زيرا ربّ و خالق اوست پس نفع و ضرر ما نيز بهدست اوست.
2- استغاثه به انبياء و اولياء و ائمه عليهم السلام . اين نوع استغاثه اگر اينگونه باشد كه كسى آنها را در عرض خداى متعال و مستقل در تأثير بداند اين مسلّماً شرك است و حرام مىباشد.
ولى اگر شخصى به آنان استغاثه جويد با اين قصد كه آنان وسيله باشند نزد خداوند متعال و خداوند به جهت دعاى آنان يا به جهت توجه به آبروى آنان حاجتى را برآورده سازد اين نه تنها شرك نيست بلكه عين توحيد است. و برخى از مواردى كه قبلاً از روايات نقل كرديم شاهد اين مطلب بود. و گاهى نيز انسان از خود انبياء و اوليا چيزى را طلب مىكند و از آنان مىخواهد كه آنان از خداوند چيزى را براى ما طلب نمايند، و به عبارت ديگر از آنان بخواهد كه آنان براى شخص استغاثه كننده دعا كنند، اين نيز با توحيد منافاتى ندارد و برخى از روايات نيز بر آن دلالت داشت. صورت ديگر آن است كه شخص استغاثه كننده حاجت خود را از خود نبىّ يا ولىّ طلب نمايد و از آنان بخواهد كه سودى به او برسانند يا دفع ضررى از او بنمايند و معتقد باشد كه نبىّ و ولىّ به اذن خداوند اختيار انجام برخى از كارها را دارند و آن كارها را به اذن خداوند انجام مىدهند، به عبارت ديگر نبى