80ديگران چه باكى دارند.
وقتى مردم بفهمند ياران ديرين پيغمبر و پيشينيان اسلام پشت پا به حكم خدا زده و براى رسيدن به كرسى پادشاهى از هيچ عملى خوددارى نمىكنند؛ پيش خود خواهند گفت: نه خدايى بوده است، نه دينى و بلكه حكومت بوده و بس و اگر اين فكر مسموم در دماغها راه يافت، كاخ سعادت مسلمانان به لرزه درمىآيد و بنيان خلافت سست شده، ريشۀ تمدّن اجتماع مىخشكد و مسلمانان دوباره به همان حال توحّش و بربريّت مىافتند و پس از مدتى آقايى و عزّت به خاك مذلّت خواهد نشست.
اين نتيجۀ قهرىِ بىاعتنايى هر هيئت حاكمهاى نسبت به قوانين مملكت است. وقتى ملّت ببيند قانون در نظر حاكمان جز عبارت جامد و الفاظ منقوش نيست، كجا براى قانون ارزش قائل خواهد شد و چه وقت رفتار و كردار خود را با آن خواهد سنجيد؟ بلكه او نيز از موقعيت سوء استفاده كرده و به فكر آزردن زيردست خود مىافتد، آنگاه در نتيجۀ غفلت در اجراى يك حكمِ كوچك، اجتماع بزرگى در مسير فنا و اضمحلال قرار مىگيرد.
آن روز فاطمه عليها السلام مىخواست به ابوبكر و عمر و