68او گفت و خليفه هم براى مرتبۀ دوم گريه سر داد. عمر اينبار خودش برخاست و با عدهاى رو به خانۀ فاطمه آمدند و در زدند، فاطمه كه صداى آنها را شنيد، با بانگى بلند پدرش را مخاطب ساخت و گفت: «پدر! پس از تو، چهها از پسر خطاب و پسر ابىقحافه ديديم.»
از شنيدن نالۀ فاطمه، افرادى كه همراه عمر بودند، به گريه افتادند و به عقب رفتند، اما بالأخره على را از خانه بيرون آورده، به مسجد بردند 1 و در مقابل ابوبكر