125زنان نيروى شكيب را از على گرفته.
چه كنم، ناچارم به پيروى از سيرۀ نيكوى تو در اين مصيبت شكيبايى را پيشۀ خود سازم. چه مصيبت از اين بزرگتر! پيكر تو در آغوش من جان داد، من تو را در گور خواباندم، من صبر مىكنم تا خدا چنانكه فرموده بهترين پاداش را به من دهد. إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ
امانت برگشت، گرو گرفته شد، زهرا از دستم رفت.
چه قدر زندگانى بعد از دختر پيغمبر سخت و ناگوار است! و چه اندازه گيتى در نظرم پست و زشت مىنمايد.
اندوهم بىپايان و خوابم اندك است. اين غصه تا هنگامى كه خدا مرا به تو برساند، از دلم بيرون نخواهد آمد.
چه زود دست قدرت كردگار ميان ما جدايى انداخت، من به خدا درد دل مىكنم.
اى پيغمبر محبوب! از دخترت بپرس تا از جفايى كه امتت به او و به من كردهاند به تو خبر دهد. چه غصهها كه در دل زهرا پنهان بود و نمىتوانست اظهار كند ولى حالا كه به تو پيوسته، حالا كه به خدا ملحق شده، دردهاى پنهان را خواهد گفت. مىبينم در اين هنگام شكيبايى