182
نتيجهگيرى
بناى رفيع و باشكوه فرهنگ و تمدن اسلام بر پايه توحيد بنا شده كه در ساختن آن ماهرترين و پاكترين مهندسين از سرزمينهاى مختلف سهيم بودند. اين بناى عظيم ساخته فكر و انديشه كسى نبود بلكه ايمان و اشتياق مسلمانان به اسلام و رضاى پروردگار آن را به وجود آورده بود و براى پژوهش درباره آن علما و انديشمندان ملل اسلامى دست به دست هم دادند و خود را از هرگونه تعصب قومى و فرهنگى بجز قوميت اسلام و فرهنگ قرآن، عارى ساختند، عرب، عربى بودن و فارسى، فارسى بودن و رومى، رومى بودن خود را فراموش كرد و خود را در خدمت اسلام و زبان قرآن قرارداد و دستهجمعى بناى فرهنگ و تمدن اسلامى را بنا نهادند.
قسمت اعظم آن را مستقيماً از اسلام گرفتند، و بخشهايى از علوم ساير ملل جهان را با تغيير و تصرفاتى در خدمت اسلام درآوردند تا آنجا كه فلسفه يونان را كه از آن عقائد دوگانه و تثليث اثبات مىشد، به رنگ اسلام درآوردند و براى اثبات توحيد و معاد از آن استفاده كردند.
اين فرهنگ و تمدن در سطح جهانى بدرخشيد زيرا كه به همه مسلمانان تعلق داشت و همه خود را در آن شريك مىدانستند هر عالم و دانشمندى حق عضويت و شركت در هر بحثى و مراجعه به هر كتاب و اخذ هر رأى و نظريهاى داشت و هيچ كس به ديگرى كه با او همعقيده و همفكر نبود جز با نظر تقدير و برادرى نمىنگريست.
خليفه در بغداد كرسى تدريس كلام را به شيخ طوسى سپرده و بسيارى از علماى اهل سنت در درس اين عالم امامى شركت مىكردند و فقهاى بزرگ شيعه چون شهيد اول و شهيد ثانى در حوزههاى اهل سنت شركت مىجستند.
متأسفانه نسلهايى وارث اين خانه فرهنگ و تمدن اسلامى شدند كه در آن به نزاع برخاستند و پردههايى ميان خود برافراشتند و هر دستهاى در قسمت خود مستقل و مجزا شدند و از ورود ديگران جلوگيرى كردند و بدينگونه فرهنگ و تمدن اسلامى از جنبه عمومى و اجتماعى به مذاهب بسته تبديل گشت و از مليت عمومى به ملوكالطوايفى