132يكى حق وجوبى كه اين فرض باطل است يعنى هيچ موجودى بر خداوند حق وجوبى ندارد. ولى حق ديگرى است كه خداوند خود فرض كرده چنان كه فرمود: «كَذٰلِكَ حَقًّا عَلَيْنٰا نُنْجِ الْمُؤْمِنِينَ » 1 و لذا از اين منظر اشكالى ندارد. ابن تيميه با استناد به سخن ابوحنيفه اين كراهت را كراهت تحريفى دانسته در صورتى كه بنابر نظر علماى حنفى كراهت در مسائل اعتقادى كراهت تنزيهى مىباشد. به هر روى بر فرض صدق، اين مدعى فقط براى پيروان اين عقيده واجب الطاعه است، نه ساير مسلمانان و اين به شرطى است كه جمهور و يا قاطبۀ علماى اين مذهب بر آن اجماع داشته باشند كه در عالم واقع خلاف آنرا مشاهده مىكنيم.
ب) دليل دوم كه در راستاى نظريه كراهت آوردهاند عدم توسل به اصحاب در زمان حياتشان مىباشد يعنى اصحاب خدا را به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به جهت توسل قسم ندادهاند. در پاسخ اين اشكال و اعتقاد بايد گفت كه: اولاً در برخى روايات آمده كه ما به خدا توسل مىجوييم (بنبيّنا يعنى بِحَقَّ نبيّنا).
ثانياً عدم عمل اصحاب دالّ بر حجيّت نيست و بسيارى از فقها از جمله شافعيان قول و فعل اصحاب را حجت نمىدانند و برخى از علماى حنفى هستند كه قول اصحاب را حجت مى دانند.
در ادامۀ دلايل برخى از سلفيان كه توسل به حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم بعد از وفات را حجت نمىدانند و در آن به عمل اصحاب استناد كردهاند ما شاهد رواياتى در تفسير ابن كثيرو ... هستيم كه در زمان خلافت عثمان سائلى حاجتش را با عثمان بن حنيف در ميان گذاشت، وى گفت: وضو بگير و در مسجد نماز بگزار. آنگاه بگو پروردگارا من بوسيله رسول تو، رو به سوى تو مىآورم و از تو درخواست مىكنم كه حاجتم را برآورده كنى و اين مرد چنين كرد و حاجتش برآورده شد. 2