292. نوع دوم اختلافى است كه اديان براى زدودن آن آمدهاند و آن، حاكم كردن هواها در دين و احكام آن است كه براى بشر زيانبار است؛ زيرا چراغهاى هدايت را خاموش مىكند. 1حضرت على عليه السلام در خطبه قاصعه، رمز پيروزى و سرورى اقوام سابق را اتحاد و هماهنگى دلها دانسته و تفرقه و جدايى را عامل شكست و از هم پاشيدن همان اقوام شمرده است:
بنگريد آنها چگونه بودند هنگامى كه جمعيتهاشان، متحد؛ خواستهها، متفق؛ قلبها و انديشهها، معتدل؛ دستها، پشتيبان هم؛ شمشيرها، يارىكننده يكديگر؛ ديدهها، نافذ و عزمها و مقصودهاشان همه يكى بود. آيا آنها مالك و سرپرست اقطار زمين نگرديدند و آيا زمامدار و رئيس همه جهانيان نشدند؟ از آن طرف، پايان كار آنان را نيز نگاه كنيد: آن هنگام كه پراكندگى در ميان آنها رخ داد، الفتشان به پراكندگى گراييد؛ اهداف و دلها اختلاف پيدا كرد؛ به گروههاى متعددى تقسيم شدند و در عين پراكندگى با هم به نبرد پرداختند. در اين هنگام بود كه خدا لباس كرامت و عزت از تنشان بيرون كرد و وسعت نعمت را از آنان گرفت. تنها آنچه از آنها باقى مانده، سرگذشت آنها است كه در ميان شما به گونه درس عبرتى براى آنها كه بخواهند عبرت گيرند، ديده مىشود. از حال فرزندان اسماعيل و فرزندان اسحاق و فرزندان يعقوب عبرت گيريد. چهقدر حالتهاى