107هنگامى كه نزديك تخت ايشان رسيدم، منقلب شدم و نتوانستم خودم را نگهدارم و گريه كردم. ايشان تلطف فرمودند و با محبت نگاه كردند. بعد چند جمله گفتند كه چون كوتاه بود، به ذهنم سپردم؛ بيرون آمدم و آنها را نوشتم. برادر عزيزمان، آقاى صانعى هم در اتاق بودند. از ايشان كمك گرفتم تا عين جملات امام را بازنويسى كنم.
در آن لحظهاى كه امام ناراحتى قلبى پيدا كرده بودند، ما بهشدت نگران بوديم. وقتى كه من رسيدم، ايشان انتظار و آمادگى براى بروز احتمالى حادثه را داشتند. بنابراين، مهمترين حرفى كه در ذهن ايشان بود، قاعدتاً مىبايد در آن لحظه حسّاس به ما مىگفتند. ايشان گفتند: «قوى باشيد، احساس ضعف نكنيد، به خدا متكى باشيد، «أَشِدّٰاءُ عَلَى الْكُفّٰارِ رُحَمٰاءُ بَيْنَهُمْ» 1باشيد و اگر با هم بوديد، هيچ كس نمىتواند به شما آسيبى برساند.» به نظر من، وصيت سى صفحهاى امام مىتواند در همين چند جمله خلاصه شود.
او واقعاً حكيم بود و مصداق كامل «صيرورت الانسان عالم عقليّا مضاهيا للعالم العينى » 2 محسوب مىشد. انسان احساس مىكرد كه تمام حقايق عالم در وجود او منعكس بود. او چيزهايى را به وضوح و روشنى و با همان نورانيت نفسانى و