101جامعه را دچار دو دستگى كند:
يك نمونه، نمونه جنگ صفين است كه بعد از آنكه لشكر اميرالمؤمنين عليه السلام بر لشكر معاويه غلبه ظاهرى پيدا كردند، آنها قرآنها را سر نيزه كردند. ديدن قرآنها در لشكر اميرالمؤمنين دو دستگى انداخت؛ چون معناى آن كار اين بود كه بين ما و شما قرآن قرار دارد. عدهاى متزلزل شدند و گفتند كه نمىشود ما با قرآن بجنگيم. يك دسته ديگر گفتند كه اصل جنگ اينها با قرآن است؟ حالا جلد قرآن و صورت ظاهر قرآن را آوردهاند، اما دارند با معناى قرآن كه اميرالمؤمنينى است، مىجنگند. بالاخره در سپاه مسلمين، دو دستگى افتاد و تزلزل به وجود آمد. اين كار دشمن بود.
يك نمونه ديگر هم در همان جنگ اتفاق افتاد. بعد از آنكه حكميت بر اميرالمؤمنين تحميل شد، عدهاى از داخل اردوگاه اميرالمؤمنين كه اينها ديگر خودى بودند، از بيرون نبودند، بلند شدند و شعار دادند: «لا حكم الا لله ؛ يعنى حكومت فقط از آنِ خداست.» بله معلوم است و در قرآن هم هست كه حكومت از آنِ خداست، اما اينها چه مىخواستند بگويند؟ اينها مىخواستند با اين شعار، اميرالمؤمنين را از حكومت خلع كنند. اميرالمؤمنين نقشه آنها را افشا كرد. گفت كه حكم و حكومت مال خداست، اما اينها اين را نمىخواهند بگويند. اينها مىخواهند بگويند «لا امرة الاّ اللّٰه» مىخواهند بگويند بايستى خدا بيايد مجسمه بشود و امور زندگى شما را اداره كند؛ يعنى اميرالمؤمنين نباشد! اين شعار،