206است. لحظات سخت و غمناك جدايى، او سر بر آستان پر مهر آن محبوب حقيقى مىنهد و با تمام وجود او را سپاس گفته، از نعمتهاى بيكرانش قدردانى مىكند. اينك وقت وداع است و اجل در كمين، اينك هنگامه محنت هجران است و درد جدايى در پيش. اينك سفر به پايان مىرسد و زائر آهنگ بازگشت دارد؛ بازگشت از يك سفر طولانى، از زمين تا آسمان و از آسمان تا زمين. در پايان اين سفر حاجى بار ديگر رو به كعبه آورده، بر گرد آن طواف مىكند.
اينك بنده سالك براى وداع آخرين به مسجدالحرام آمده است. نگاه خيره خويش را به كعبه دوخته، آخرين نگاه حسرت به بهشت خدا روى زمين مىكند. او هماينك رنگ خدا گرفته است، او در آستانه بازگشت است، در اين لحظات منتهاى حظّ خويش را از كعبه مىبرد. او از ماسوا بريده و در آخرين طواف خويش فقط به دوست توجه مىكند. نگاهش خيره به جاده انتظار و قلبش سرشار از اميد به خالق جهان، دلدادهاى در هواى دوست و ضميرى مملو از شوق زيارت. او با اين خاطرهها به خدا مىگويد: الهى! اگر هنگام مرگم فرا رسيده و بار ديگر راه به اينجا نخواهم يافت، از من درگذر و اگر هنوز مرا عمر باقى است، توفيق ديدار خانه خودت را بار ديگر نصيبم كن.
روز جدايى كه نبيند كسى