108نيست، مشتاق با ديگران انس واقعى نمىگيرد، مشتاق آرام و قرار ندارد، مشتاق اهل آبادكردن دنيا نيست، مشتاق لباسى به تن ندارد، مشتاق بىمسكن است، كسى كه داراى شوق است شب و روز بندگى خدا مىكند، او هر لحظه انتظار ديدار مىكشد و با زبان شوق با خدا نجوا مىكند. او سرائر خود را براى حق بيان مىكند، او اهل رجاء است، خواب به ديدگانش نمىآيد، دنيا مراد او نيست، تمامى عادات را فرو گذارده است و در تمامى عمر با زبان حال به خدا لبيك مىگويد. 1امام زين العابدين در حديث شبلى سرّ كندن لباس را اينگونه بيان مىفرمايد:
«فحين تجردت عن مخيط ثيابك ، نويت أنك تجردت من الرياء و النفاق و الدخول فى الشبهات ؟ قال : لا ».
پرسيد: وقتى لباسهاى دوخته را در آوردى، نيت كردى كه از ريا و نفاق و وارد شدن به شبههها خود را عريان كنى؟ گفت: نه.
2. عبور از دنيا: يكى از واژههاى زيبا و دلانگيز قرآنى تعبير «عبرت» است. اهل خشيت، اهل عبرتند. ( إِنَّ فِي ذٰلِكَ لَعِبْرَةً لِمَنْ يَخْشىٰ ). 2 عبرت در اين آيه مربوط به سرنوشت فرعون و فرعونيان است كه بخشى از تاريخ محسوب مىشود؛ اما گاهى قرآن تاريخ گذشتگان را به صورت كلى، جايگاه عبرت مىداند: ( لَقَدْ كٰانَ فِي قَصَصِهِمْ