132 اندوخته به كار مىگرفت و به زندگى ادامه مىداد. اما بيشتر از يك جان ندارد و اگر آن از دست برود، راهى براى بازگرداندنش نيست. شما سزاوارتريد از اينكه براى خودتان راه صحيح را برگزينيد.
اگر كسى از خاندان ما پيش شما آمد و شما را به قيام دعوت كرد، در اهداف او تأمل كنيد و ببينيد كه براى رسيدن به چه غرضى شما را به قيام مىخواند. نگوييد زيد بن على بن حسين قيام كرد. او انسان عالم و صدوقى بود. مردم را به خود نمىخواند. بلكه آنان را به رضاى آل محمد دعوت مىكرد و اگر پيروز مىشد به وعده خود وفا مىكرد. زيد عليه سلطانى كه سلطه خود را بر جامعه گسترانده بود قيام كرد. ولى امروز كسانى كه از اهل بيت قيام مىكنند، شما را به چه چيزى مىخوانند؟ به رضاى آل محمد؟ ما شما را شاهد مىگيريم كه به اين كارشان راضى نيستيم. اكنون كه بىياورند نافرمانى ما را مىكنند. پس اگر قيامهاى گوناگون و پرچمهاى متعدد در اطرافشان برافراشته شد، به نافرمانى از ما سزاوارترند، مگر آنگاه كه همه فرزندان فاطمه با او همراه شوند. به خدا سوگند! صاحب شما كسى نيست، مگر اينكه با او همراهى و همدلى كنند و بهترين علامت براى آن زمان، خروج سفيانى است. 1
در معتبره «فضل بن كاتب» نيز آمده است:
نزد امام صادق(ع) بودم كه نامه ابومسلم خراسانى را براى آن حضرت آوردند. امام فرمود: «نزد من، براى اين نامه پاسخى نيست. از نزد من خارج شو» آنگاه فرمود: «خداوند به سبب عجله بندگانش در كارها عجله نمىكند. هر آينه از جا كندن يك كوه، از ساقط كردن حكومتى كه زمان نابودىاش نرسيده باشد، آسانتر است.