48شده است.
سپس به «مسجد فضيخ» رفتيم. در منطقۀ شيعه نشين عوالى در جنوبِ شرقى مدينه، ميان نخلستانها كه حال و هواى صدر اسلام را تداعى مىكرد. در محلّ آن پيش از نزول آيات قرآن در تحريم شراب، شراب خرما يا انگور ساخته و نگهدارى مىشده است، كه بعد از آيه، تبديل به مسجد مىشود. تعدادى بچههاى سياه سوخته دور ما را گرفته و چيز مىخواستند. چندتا سيب و پرتقال در ماشين بود كه به آنان داديم و خوشحال شدند.
در بازگشت، به «مشربۀ امّ ابراهيم» سر زديم. ام ابراهيم همان ماريۀ قبطيّه يكى از همسران پيامبر خداست كه ابراهيم، پسر متوفّاى رسول خدا از او بود. وى در اين منطقه مىزيسته است. علّت آن كه وى به اين محل آمد، آن بود كه چون «ابراهيم» را به دنيا آورد، مورد آزار و بدرفتارى از سوى عايشه (همسر ديگر پيامبر) قرار گرفت و حتى عايشه موى سر او را كند و او را زد. امان از حسادت زنانه! اين بود كه رسول خدا خانهاى براى او در اين منطقه درنظر گرفت، نزديك خانۀ برخى از انصار و ماريه به اينجا منتقل شد.
آنچه ديديم، يك چهار ديوارى محقّر، حدود ده متر در ده متر و به ارتفاع 1/5 متر ديوار و در حال ويرانى بود. كنارش هم قبرستانى بود و دورش ديوار، كه قبر نجمه، مادر امام رضا هم آنجاست.
متأسّفانه اينگونه جاها كه گوياى بخشى از تاريخ خاطرهآميز