113مىطلبد و بايد ديد كه در عصرى همانند امروز كه سران كفر و شرك، همۀ موجوديّت توحيد را به خطر انداختهاند و تمامى مظاهر ملّى و فرهنگى و دينى و سياسى ملّتها را بازيچۀ هوسها و شهوتها نمودهاند، چه بايد كرد؟ آيا بايد در خانهها نشست و با تحليلهاى غلط و اهانت به مقام و منزلت انسانها و القاء روحيۀ ناتوانى و عجز در مسلمانان، عملاً شيطان و شيطان زادگان را تحمل كرد و جامعه را از وصول بر خلوص كه غايت كمال و نهايت آمال است منع كرد و تصوّر نمود كه مبارزۀ انبياء با بُت و بتپرستها منحصر به سنگ و چوبهاى بىجان بوده است و نعوذ باللّٰه پيامبرانى همچون ابراهيم در شكستن بتها پيشقدم و امّا در مصاف با ستمگران، صحنۀ مبارزه را ترك كردهاند؟
و حال آنكه تمام بتشكنيها و مبارزات و جنگهاى حضرت ابراهيم با نمروديان و ماه و خورشيد و ستاره پرستان مقدمۀ يك هجرت بزرگ و همۀ آن هجرتها و تحمل سختيها و سكونت در وادى «غير ذى زرع» و ساختن بيت و فديۀ اسماعيل، مقدمۀ بعثت و رسالتى است كه در آن، ختم پيام آوران سخن اولين و آخرين بانيان و مؤسّسان كعبه را تكرار مىكند و رسالت ابدىِ خود را با كلام ابدىِ «اِنّنى برىءٌ ممّا تشركون» ابلاغ مىنمايد، كه اگر غير از اين تحليل و تفسيرى ارائه دهيم، اصلاً در زمان معاصر، بت و بت پرستى وجود ندارد، و راستى كدام انسان عاقلى است كه بت پرستى جديد و مدرن را در شكلها و افسونها و ترفندهاى ويژۀ خود نشناخته باشد و از سلطهاى كه بتخانههايى چون كاخ سياه بر ممالك اسلامى و خون و ناموس مسلمين و جهان سوّم پيدا كردهاند، خبر نداشته باشد!» 1