203ديوبندى ( deobandi) خوانده بودند كه در مناطق شهرى پشتون افغانستان و پاكستان بسيار قوى بودند. نگرش دئوباندى به اسلام نشات گرفته از ايدههاى مذهبى يك هندى مسلمان يعنى محمد ابن عبدالوهاب است. هم چون پيروان وهاب در عربستان سعودى (موحدين)، اين گونه از مسلمان نيز اين گونه در مدارس دئورانيتربيت شده بودند كه تفسيرهاى ليبرال از متون مقدس را رها كنند و صرفاً به برداشتهاى مو به مو و دقيق كلمات قرآن تاكيد كنند. شباهت بين رويكردهاى موحدين و دئوباندى به اسلام، طالبان را به پذيرا شدن سعوديهايى از قبيل اسامه بن لادن كه اقامت دائم در افغانستان در 1995 يا 1996(اطلاعات دقيقى در اين مورد در دسترس نيست) گرفته بود، علاقهمند ساخت.
طالبان از بيشتر رهبران مجاهدين متنفر بود و به آنها همچون كسانى نگاه ميكرد كه اسلام حقيقى را به دليل منافع شخصى خود رها ساختهاند. بنابراين در 1994، طالبان مبارزه را براى رها كردن كشور با تصرف قندهار (دومين شهر بزرگ افغانستان) آغاز كرد. تا تابستان 1996، بيشتر بخشهاى شرقى، جنوبى و غربى افغانستان تحت كنترل طالبان قرار گرفت و پس از آن كابل اشغال شد و حكومت ربانى به شمال افغانستان فرار كرد. در شمال افغانستان، ربانى مقاومت عليه طالبان را سازمان دهى كرد. طالبان، حكومت را به رهبرى ملا عمر تشكيل داد و در آگوست 1998، نيروهاى طالبان بيشتر بخشهاى شمالى را تصرف نموده و قسمتهاى تحت كنترل ربانى كاهش يافت. بعد از گذشت 3 سال و پس از حملات يازده سپتامبر، آمريكا با متهم كردن بن لادن و طالبان به دست داشتن در اين حملات، به افغانستان حمله كرد و قدرت