227تهجّد،روزگار مىگذرانيده است و از پيامبر صلى الله عليه و آله (در دوران نوجوانى) و كاروان تجارى او پذيرايى نموده است.
حدود ده يا دوازده سال از عمر مبارك حضرت محمد صلى الله عليه و آله بيشتر نگذشته بود كه همراه عمويش،ابوطالب،به قصد شام،مكّه را ترك كرد.كاروان،قبل از رسيدن به بُصرى در صومعۀ راهبى به نام بُحيرىٰ مهمان شد.بعد از صرف غذا،بُحيرىٰ پرسيد:
اين نوجوان همراه كيست؟ همه گفتند:برادرزادۀ ابوطالب است.«بُحيرى»رو به ابوطالب كرد و گفت:كودك شما آيندۀ درخشانى دارد؛من تمام خصوصياتى كه براى پيامبر بعد از مسيح در كتب«تورات»و«انجيل»آمده را در او مىبينم.او داراى دين و آئينى جاودانى خواهد شد.او را از چشم دشمن پنهان كن! اگر ملت يهود او را ببينند و بشناسند،نقشۀ قتل او را خواهند كشيد و او را زنده نخواهند گذاشت.
با شنيدن اين سخنان،ابوطالب سفر خود را نيمه تمام گذاشت،بىدرنگ،به مكّه بازگشت و تمام تلاش خود را در محافظت از برادرزادهاش به كار بست.اكنون،آن كليسا و محلى كه چنين حادثۀ تاريخى در آن رخ داده،در شهر بُصرى پابرجاست،اما متأسفانه به دليل محافظت نكردن و تعمير نشدن به صورت نيمه مخروبهاى باقى مانده است و هنوز علاقهمندان خود را دارد. 1
ب) تئاتر بُصرى (مجموعۀ فرهنگى ورزشى)
يكى از آثار قديمى و عبرتانگيز شهر بُصرى،مجموعهاى با پانزده هزار نفر گنجايش كه داراى قلعه،حمام،ورزشگاه و تئاتر بوده كه اطراف آن خندق بزرگى كنده شده است.اين مجموعه،در مركز شهر قرار دارد و به وسيلۀ پلى با داخل مرتبط مىشود.
در دوران حكومت روميان،اينجا عرصۀ رزم يا به عبارتى عرصۀ تنازع بقا بوده است.