194حجر! چه خواهى كرد اگر تو را زير شكنجه قرار دهند و مجبورت كنند كه به من دشنام و بدگويى كنى؟ حجر عرض كرد:اگر مرا چنين در فشار گذاشتند،چه كنم؟ على عليه السلام فرمود:به من بدگويى كن،ولى از من تبرّى مجوى؛زيرا من پيرو آيين حق هستم.
حجر جواب داد:يا اميرالمؤمنين! سوگند به خدا دست از تو برنمىدارم اگر چه تكّه تكّه شوم و جنازهام را در آتش بسوزانند.
با اينكه حجر از طرف اميرالمؤمنين عليه السلام اجازۀ بدگويى داشت،ولى او و يارانش مرگ باشرافت در راه هدف را بر زندگى ذلّت بار ترجيح دادند و در جواب مأموران معاويه گفتند:
به خدا سوگند! ضربههاى شمشير از آنچه ما را بدان مىخوانيد،شيرينتر و لقاى پروردگار و ديدار رسول خدا صلى الله عليه و آله و وصى او عليه السلام بر ما از داخل شدن در آتش،گواراتر است. 1سرانجام،با حكم معاويه،ياران حجر را به شهادت رساندند و سر از تنشان جدا كردند.وقتى نوبت شهادت به حجر بن عدى رسيد،از دشمنان مهلت خواست تا دو ركعت نماز بخواند با موافقت مأموران،حجر به نماز ايستاد و نمازش قدرى طولانى به نظر رسيد.پرسيدند:آيا از ترس مرگ نمازت را طولانى كردى؟ گفت:
به خدا سوگند! در مدّت عمرم،هر وقت وضو گرفتهام،دو ركعت نماز خواندهام و هرگز نمازم به اين كوتاهى نبوده است و اين بدان جهت بود كه شما خيال نكنيد من از مرگ مىترسم. 2آنگاه سر به سوى آسمان بلند كرد و گفت:پروردگارا! شِكوۀ ستمگران را به درگاه تو مىكنم.كوفيان بر ضدّ ما شهادت دروغ دادند و شاميان ما را مىكشند.اگر مرا در اينجا بكشند،نخستين مجاهد اسلام خواهم بود كه در اينجا خونش ريخته مىشود؛