129اشك چشمانش را پاك كرد و فرمود:«سكينه جان! گريه مكن و با گريههاى خويش دل مرا مسوزان كه گريههاى طولانى در پيش دارى». 1*روزى سكينه با دختر عثمان در مجلسى بود؛دختر عثمان براى فخر فروشى گفت:«أَنَا بِنْتُ الشَّهيدِ»؛يعنى من دختر شهيد هستم.سكينه جوابش را نداد تا زمانى كه صداى اذان برخاست.همين كه مؤذن گفت:«أَشْهَدُ أنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّٰهِ صلى الله عليه و آله»؛ سكينه گفت:اين پدر من است يا پدر تو؟ دختر عثمان شرمسار شد و گفت:ديگر به شما فخر نخواهم فروخت. 2
د) ورود حضرت سكينه به قتلگاه
هنگامى كه امام حسين عليه السلام شهيد شد و در قتلگاه افتاد،ذوالجناح با صداى مخصوص به كنار خيمهها آمد؛سكينه دوان دوان از خيمهها بيرون آمد و فرياد برآورد:
واقتيلاه! وا ابتاه! وا حسيناه! و دستهايش را بر روى ذوالجناح گشود و از او پرسيد:بابايم را كجا انداختى؟ سپس دوان دوان به سمت قتلگاه رفت.خود را بر روى پيكر پاك پدر افكند و پدر بزرگوار خود را در برگرفت و صورتش را بر بدن مطهّر ماليد،آنچنان ناله و شيون كرد كه همۀ حاضران،و حتى دشمنان را متأثر كرد و آنها را به گريه انداخت. 3
ه) سكينه پس از حوادث كربلا و ورود به شام
حضرت سكينه عليها السلام سالها پس از شهادت پدر و حوادث كربلا زنده بود و يكى از ناقلان و راويان حوادث جانسوز كربلا و فداكارىهاى امام حسين عليه السلام بود.ايشان،در انقلاب حسينى و بيدارى زنان نسبت به فجايع بنى اميه نقش مؤثرى داشت و همچون عمّهاش زينب عليها السلام در نگهدارى كودكان و تبليغ اهداف حسينى،تلاش مىكرد.
هنگام ورود اسيران اهل بيت عليهم السلام به شام،سهل بن اسعد (صحابى پيامبر صلى الله عليه و آله) نزد