84راستى، آيا اين رسم مهمان نوازى است؟ امام نگاهى به بچّهها مىاندازد. نمىدانم چه مىشود كه دل دريايى امام، منقلب شده و اشك در چشمان او حلقه مىزند.
آن حضرت به آسمان نگاهى مىكند و به خداى خود عرض مىنمايد: «بار خدايا! ما خاندان پيامبر تو هستيم كه از شهر جدّ خويش آواره گشتهايم و اسير ظلم و ستم بنىاميّه شدهايم. بار خدايا! ما را در مقابل دشمنانمان يارى نما». 1امام به حُرّ مىفرمايد: «پس بگذار در سرزمين نينوا فرود آييم». گويا ما فاصلهاى تا منزلگاه نينوا نداريم. امام دوست دارد در آنجا منزل كند، امّا حُرّ قبول نمىكند و مىگويد: «من نمىتوانم اجازه اين كار را بدهم. ابنزياد براى من جاسوس گذاشته است و بايد به گفتۀ او عمل كنم». امام به حُرّ مىگويد: «ما مىخواهيم كمى جلوتر برويم». 2حُرّ با خود فكر مىكند كه ابنزياد دستور داده كه من حسين عليه السلام را در صحراى خشك و بىآب فرود آورم. حال چه فرق مىكند حسين عليه السلام اينجا فرود آيد يا قدرى جلوتر.
كاروان به راه مىافتد و لشكر حُرّ دنبال ما مىآيند. ما از كنار منزلگاه «نينوا» عبور مىكنيم.
كاش مىشد در اينجا منزل مىكرديم. اينجا، آب فراوانى است و درختان خرما سر به فلك كشيدهاند. امّا به اجبار بايد از اين «نينوا» گذشت و رفت. همه مضطرب و نگران هستند كه سرانجام چه خواهد شد.
بعد از مدّتى، حُرّ نزد امام مىآيد و مىگويد:
- اى حسين! اينجا بايد توقّف كنى.
- چرا؟
- چون اگر كمى جلوتر بروى به رود فرات مىرسى. من بايد تو را در جايى كه از آب فاصله داشته باشد فرود آورم. اين دستور ابنزياد است.
نگاه كن! سپاه حُرّ راه را بر كاروان مىبندد. امام نگاهى به اطرافيان خود مىكند:
- نام اين سرزمين چيست؟
- كربلا.