261است.
همه آرام مىشوند، تا اين دختر بتواند آرام بخوابد، امّا در واقع اين دختر به خواب نرفته بلكه روح او، اكنون نزد پدر پر كشيده است.
بار ديگر در خرابه غوغايى بر پا مىشود. صداى گريه و ناله همه جا را فرا مىگيرد. 1
اسيران هنوز در خرابۀ شام هستند و يزيد سرمست از پيروزى، هر روز سرِ امام حسين عليه السلام را جلوى خود مىگذارد و به شرابخورى و عيش و نوش مىپردازد.
امروز از كشور روم، نمايندهاى براى ديدن يزيد مىآيد. او پيام مهمى را براى يزيد آورده است.
نماينده روم وارد قصر مىشود. يزيد از روى تخت خود برمىخيزد و نمايندۀ كشور روم را به بالاى مجلس دعوت مىكند. او كنار يزيد مىنشيند و يزيد جام شرابى به او تعارف مىكند.
نماينده روم مىبيند كه قصر يزيد، مزين شده است، صداى ساز و آواز مىآيد و رقاصان مىخوانند و مىنوازند. گويى مجلس عروسى است. چه خبر شده كه يزيد اينقدر خوشحال و شاد است؟ ناگهان چشم او به سر بريدهاى مىافتد كه روبهروى يزيد است:
- اين سر كيست كه در مقابل توست؟
- تو چه كار به اين كارها دارى؟
- اى يزيد! وقتى به روم برگردم، بايد هر آنچه در اين سفر ديدهام را براى پادشاه روم گزارش كنم. من بايد بدانم چه شده كه تو اينقدر خوشحالى؟
- اين، سرِ حسين، پسر فاطمه است.
- فاطمه كيست؟
- دختر پيامبر اسلام. 2