139
شب عاشورا
همسفر خوبم! امشب همراه من باش. امشب، شب جمعه، شب عاشوراست.
به چشمهايت التماس كن كه به خواب نرود امشب شورانگيزترين شب تاريخ است.
آن طرف را نگاه كن كه چگونه شيطان قهقهه مىزند. صداى پاىكوبى و رقص و شادمانيش در همهجا پيچيده و گويى ابليس امشب و در اينجا، سى و سه هزار دهان باز كرده و مىخندد!
اين طرف صداها آرام است. همچون صداى آبى زلال كه مىرود تا به دريا بپيوندد.
آيا صداى تپش عشق را مىشنوى؟ همۀ فرشتگان آمدهاند تا اشكِ دوستان خدا را كه بر گونهها نشسته است ببينند. عدّهاى در سجدهاند و عدّهاى در ركوع. زمزمههاى تلاوت قرآن به گوش مىرسد. 1عمرسعد نيروهاى گشتىاش را به اطراف خيمههاى امام فرستاده تا اوضاع اردوگاه امام را، براى او گزارش كنند.
يكى از آنها هنگامى كه از نزديكى خيمهها عبور مىكند، فرياد مىزند: «خدا را شكر، كه ما خوبان از شما بدْسرشتان جدا شديم!».
بُرير اين سخن را مىشنود و با خود مىگويد: عجب! كار به جايى رسيده است كه اين نامردان افتخار مىكنند كه از امام حسين عليه السلام جدا شدهاند؟ يعنى تبليغات عمرسعد با آنها چه