92
فصل دهم:در ظُهور نار حجاز از زمين مدينه و انطفاى او نزد وصولش به حرم محترم آن معدن سكينه
در صحيحين است كه قائم نمىشود ساعت تا كه ظاهر شود آتشى در حجاز و در صحيح بُخارى است كه بيرون مىشود آتشى از زمين حجاز كه روشن مىسازد گردن اشتران را به بصرى. و بصرى بلدى است به شام. و طبرانى از عاصم بن عدى انصارى روايت كرده كه رسول - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - پُرسيد ما را آن حدثان ما تقدم، پس گفت كه كجاست حبس و سيل 1 گفتيم نمىدانيم بعد از آن مردى بر من گذشت از بنى سليم، گفتم از كجا مىآيى گفت از حُبَس و سيل. پس نعل خود را طلبيدم و مُتوجه شدم به جانب رسولاللّٰه - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - و گفتم يا رسول اللّٰه پرسيدى ما را از حبس و سيل، ما گفتيم علم نداريم به آن و اين مرد زعمش آن است كه اهل او در آنجاست. پس رسول - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - پرسيد كه كجاست اهل تو. گفت به حبس و سيل. پس گفت رسول - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - كه بيرون كن اهل خود را از آنجا به دُرستى كه نزديك است كه بيرون شود از آنجا آتشى كه روشن مىسازد گردن شتران را به بصرى و حبس به ضم حاء مهمله و سُكون موحده ميان حرّه بنى سليم و سوارقيه جايى است و به فتح با نيز گفتهاند كه يكى از حرّتين بنى سليم است و اين آتش ظاهر شده است در مدينه از قبلۀ [22 - آ] مايلى مشرق در جهت طريق سوارقيه و بدر بن فرحون گفته: اين نار سيلان كرد